بازم سلام
بازم اومدم
البته باید زودتر از اینا می اومدم...ولی مگه این درس و امتحانا می ذاره من بیام نت...اینقدر دلم گرفته بود و دوست داشتم بیام آپ کنم ولی وقت نمی شد ...ولی من که همیشه به فکرتم پس زیاد فرقی نمی کنه...اینجا هم یه جایی هست مثل ذهنم که نوشتنش با ننوشتنش فرقی نمی کنه...خودمو با درسام سرگرم می کنم...اما به زور..چون چاره ای ندارم...یه چند روزی هم دندونام درد گرفته ..رفتم دکتر گفت باید عصب کشی کنی...البته عصب کشی هم ریسکه شاید خوب شه شاید هم نشه...وای خدا ..نمی دونی چقدر درد می کنه...گفتم آقای دکتر بکشش راحت شم من که از هیچی شانس نمیارم...گفت نه هنوز جوونی دختری حیفه بکشم....من که از خدامه بکشم به جاش مصنوعی بذارم....یه چند روزه قرص می خورم دردش خوابیده تا ببینم چی میشه....
من که هزار تا دردم با قرص تسکین نمیشه..شبا رو چه کار کنم..واسه اون باید چه قرصی بخورم...شبایی که تا گریه هام تموم نشه خوابم نمی ره..شبایی که بدونه شام می رم تو رختخواب غذامو با گریه سیر می کنم تا خوابم بره..واسه این درد باید چه کار کنم...چه راهی داره...فکر اینکه اگه دانشگاه قبول نشم چه کار کنم..اگه یه موقع نتونم بیام اونجا چی....این از آینده ی پوچ و این هم از زندگیه بی مصرفم...دیگه نمی دونم باید چه کار کنم...سر به کجا بدارم....بازم باید همین جا باشنم و بمونم...هیچ راهی ندارم....

بي بي فاطمه من چي بگم خودت مي دوني چقدر دلم تنگه
خودت مي دني چقدر محتاجم منه كمترين هم بهت نياز دارم
به دادم برس بي بي خيلي خستم ارومم كن كمكم كن دستمو بگير
ديگه تنهايي داره نابودم مي كنه مثل هميشه پناه بي پناهيم و كس
بي كسي هام باش دستم به دامنت بي بي جون قربون پهلوي شكستت
چرا دوست نداشتي بيايم زيارتت بي بي جون دل تنگي هامونو به كي بگيم
مگه ما كي رو داريم . بي بي مرضيه خيلي ها دلشون تنگه خيلي ها دارن هر
مي شكنن ام ابيها به فرياد دلامون برس .
خدا يا تورو قسم به عصمت و پاكي مادرم زهرا (س) به فر ياد دل درد مندا برس به
فرياد دل منم برسي به هيچ جاي اين دنياي بزرگت بر نمي خوره

تو عبور از جاده ي بي كسي نااميدانه حركت مي كني
اسم جاده روشه مي دوني كه تنهايي و بي سر پناه
فقط انتهاي جاده يه روزنه هست به اسم اميد مي خواي به اون برسي
اين سفر رو خيلي ها شروع كردن مي بيني كه توي راه خيلي ها از پا افتادن
اما مي خواي بري به سر منزل مقصود برسي ايمان داري اعتقاد داري اما
باور هم داري كه براي رفتن براي رسيدن به چيزي هايي نياز داري
كه هنوز تو كوله بارت نيست حركت كن همه ي اون چيزي هايي كه
لازم داري خودشو ن يه جا يي اگه لايق باشي مي ان سراغت اين كلام پير و
درويش عارف اين سرزمين بود اغاز كردم حركت كردم تا اينكه ديدم ديگه ياراي حركتم نيست
اينجا بود كه به يه خسته رسيدم از اينكه به حرف درويش گوش كرده بودم ناراحت بودم
اين خسته چطور مي تونست منو ياري كنه وقتي خودش نياز به كمك داشت
اما حالا من همراه اون خسته ما شديم منه خسته شدم منه عاشق اون خسته هم
شده معشوق شده معني عشق يکي که تند باد سرنوشت رو خوب درک کرده خوب
بلده چطور بايد از سختي ها بگذره حتي با پاي پياده .
با پاي پياده هم مي شه عبور كردبه شرط اينکه دله عاشق داشته باشي